خاطرات روزانه
رهام گلم سلام عصر امروز با خاله هدی رفتیم بیرون که برای افطار حلیم بخریم و وقتی که خاله هدی رفت بیرون از ماشین شما خیلی از اینکه پشت فرمون ایستاده بودی خوشحال بودی و چشمات برق میزد.وقتی هم که خاله هدی اومد به زور میخواستی که خودت پشت فرمون باشی. مامان به قربونت عشقم ...
نویسنده :
مامان قهرمان
21:05



