رهامرهام، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

رهام قهرمان کوچک مامان وبابا

خاطرات روزانه

رهام گلم سلام عصر امروز با خاله هدی رفتیم بیرون که برای افطار حلیم بخریم و وقتی که خاله هدی رفت بیرون از ماشین شما خیلی از اینکه پشت فرمون ایستاده بودی خوشحال بودی و چشمات برق میزد.وقتی هم که خاله هدی اومد به زور میخواستی که خودت پشت فرمون باشی. مامان به قربونت عشقم  ...
6 شهريور 1390

خاطرات روزانه

سلام  اقا رهام گل امروز وقتی مامان داشت تو آشپز خانه کار میکرد و شما مشغول بازی بودی دیدم که داری با یه توپت حرف میزنی انگار داشتی یه مطلب هیجانی رو براش تعریف میکردی منم اروم اومدم پشتت و به حرفات گوش کردم خیلی دوست دارم که زودی  حرف بزنی البته عزیز دلم شما اولین کلمه رو تو 6 ماهگی گفتی که "بابا" بود و به دو روز بعد " مام" رو وقتی صبح از خواب بلند شدی گفتی الانم که کلمه های مثل"اپ"یعنی اب و "هوم" یعنی غذا رو خیلی خوب میگی دوستت دارم خیلی زیاد ...
5 شهريور 1390

شبهای قدر

رهام عزیزم تو این شبهای عزیز من و بابا محمد رضا  تو رو این جوری دعا کردیم: خدایا بجز خودت به دیگری واگذارش نکن تویی پرو ردگار او پس قرار ده بی نیازی در نفسش یقین در دلش اخلاص در کردارش  روشنی دردیده اش بصیرت در قلبش روزی وبرکت در زندگیش..... ...
1 شهريور 1390
1